رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

سفر به انزلی

 چند روزی بود که بد جور هوای شمال زده بود به سرم   تا اینکه چند بار رادوین گفت مامان بلیم دلیا . (بریم دریا) قربون اون زبون شیرینت بشم .  و ما هم این رو بهونه کردیم و تعطیلی رو تو شمال گذروندیم . جاتون خالییییییییییییی  هوا عالییییی بود .  مامان و بابام و خاله نگین هم تو این سفر کوتاه همراهمون بودن.  توی سفر  رادوین خیلیییییییییییییییی برامون رقصید سبک رقصش هم هیپاپ بود             عشقم دوستت دارم .   چند شبه که موقع خواب   رادوین دستش رو حلقه میکنه دور گردنم و من رو بوس بارون میکنه بعد میخوابه . نمیتونم توصیف کنم ...
7 خرداد 1393

مهمون ما توماس . و درددل با دوستان

رادوین نازم    شنبه  گذشته  عمو سامان گفت که دوستم  توماس از  جمهوری چک داره میاد ایران و قراره که چند روز مهمون ما باشه     و ما کلی برنامه ریزی کردیم که وقتی رسید   بهش خوش بگدره . سه شنبه ایی شب  دیدیم که توماس  تماس گرفت و  رفتیم دنبالش .     یه پسر فوق العاده مودب و باشخصیتی بود   رادوین هم نسبت بهش خنثی بود     ولی هر وقت که رادوین میومد تو اتاق به احترامش از جاش بلند میشد و میرفت جلو بهش دست میداد       خیلییییییییییییییییی از ایران خوشش اومده بود و  میگفت  که چقدر کشور خوبی دارید     همه بچه اون شب اومده بودن اس...
7 خرداد 1393

رادوین جوجوی من

          پسرم . آیه های گل  سرخ  ٬ بشه موسیقی متن زندگیت . دوستت داریم . ماما و بابا رادوین عزیزم  کمتر از 5 روز مونده به تولدت  عشقم   نفسم  زندگی مامان و بابا  2 ساله شدنت مبارک باشه .   فارسی صحبت کردنت خیلی عالی شده . همه چیز  رو میگی.  دیروز میگفتی  مامان اب لیخت لو فش  من با تعجب بهت نگاه کردم  . واقعا تو بودی که حرف زدی   عاشق بیرون هستی واقعا تو این چند روز اخیر خیلی اذیت شدم  از بس که جیغ و داد راه مینداختی که بریم مانی  . میخواستی بری...
5 خرداد 1393

بدون عنوان

دوستای خوبم خواستم که برای یکی از دوستای خوبم دعا کنید . تا دوباره روی خوشحالی  به خونشون برگرده    التماس دعااااا ...
3 خرداد 1393

پسر باهوشم

 کلمات انگلیس که عشقم نفسم رادوینم یاد گرفته . cat. car. fish. sheep. ball. tiger. lion. girrafe.dog. blue orange. red. green. apple.banana. bird. pen. monkey. keys. hand. fingers. bag.  come here. come on hello how are you? i love you  hug muuum how old are you? sit down.   جملات پر کار برد که در طول روز  زیاد استفاده میشه رو  دارم باهاش کار میکنم . وقتی که جمله جدید رو انگلیسی میگم و  متوجه نمیشه  سریع فقط یک بار فارسیش رو هم میگم. let s derink tea  bring your blanket from yor room dont cry  چند روزه دیگه قراره اشکال هنسی رو با هم کار کنیم  ...
2 خرداد 1393

7 روز مانده به تولد رادوین و عشق مادری ام .

کلا خرداد برای من خوش یمینه.  همیشه  از همون بچگی ارادتی  به فصل خرداد داشتم.  شاید چون خودم هم فرزند خردادم   و هم رادوین عزیزم.. قدرت خدا این همه رنگهای زیبای گل ها   با هوای بارونی یه جور هارمونی بوی خوش هوای بارونی حس آرامش ...حس عبادت ...حس خالص بودن و بالاتر از همه حس مادر بودن رو در این فصل بهم میده ... آخه من مادره یه شازده ی خردادی   هستم که داره روز شماری میکنه واسه رسیدن روزه تولدش .  همیشه یاد گرفتم که روز تولد یه روز مقدسه و خیلی عزیزه. 7 روز مونده به تولد عشقم رادوین و من حال عجیبی باز پیدا کردم  تک پسرم . ماه را چون مرواریدی به گردنت می آویزم پرندگان...
2 خرداد 1393

ثبت نام در جلسه سمینار کودک

  سلامممممممممممممم خوبید خوشید ؟   خدا رو شکر ما هم خوبیم و در کنار شاهزاده   شیطونمون  روزهای خوبی رو میگذرونیم   به قدری به هم وابسته شدیم که  یه لحظه دوری برامون سخت شده .  رادوین جونم    هر لحظه دستهاشو میاد دور گردنم  حلقه میکنه   و برام  بوس پرت میکنه . این  برام بهترین لحظه   هست .     پسر نازم  نها دورونه ام ٬ پسرم ٬ شب ِ هر شب ِ من ! دیشب ؛ تو رو  به گهواره ی ستاره ای دوختم . تا صبح نشی ! تو رو بوییدم تو رو نگاه کردم ٬ برای فرار از هزارن فکر و خیال به تو اندیشیدم . پسرم اتاق تو برای من ...
29 ارديبهشت 1393

اوضاع احوالمون

سلاااااااااااام دوستهای خوبم .  سلام رادوین نازم . سلام همسر مهربونم  دوشنبه ایی رفتم تهران با مادرشوهری      خواهر شوهریم از اداره مرخصی گرفت و اومد دنبالمون و احسان هم کارهای بیمه رو انجام داد. بعداز ظهر هم رفتیم خیابون  ولیعصر  برای روز پدر خرید کنیم ولی رادوین شیطون بلای ما اصلا  نمیزاشت . ما فقط تونستیم  حواسمون به رادوین باشه تا مادر شوهرم و خواهرشوهرم  به سلیقه خودشون خرید کنن.  چون به هیچ عنوان  نمی تونستم رادوین رو  رها کنم . هزار ماشااله روز به روز شیطون تر میشه.   اون شب خیلی استرس داشتم  و اصلا خوابم نمیبرد  . خواهر شوهری هم اون شب باید م...
25 ارديبهشت 1393

هلو کوچولوی من

 سلامممممم به دوستای نازنینم و رادوینم عسلم  می گویی دنیا تو را دوست دارد.    ‫و یکباره می شکفد هر آنچه نشکفته است  ‫و رقص کنان در باد  آواز میخوانم .... دوست زیباست ...خدا زیباست .....دنیا زیباست ... زندگی زیباست  .... کمتر از 19 روز مونده به تولد 2 سالگی  رادوینم   روزهای قشنگ بهاری داره  میگذره و من مشغول  کارهای تولد گل پسری هستم .  سه شنبه هم وقت عمل دارم الان تماس گرفتم ولی  یه استرس و دلهره پیدا کردم.  میترسم .   دوستام برام دعا کنید بعد از 19 سال دارم از دوست  همیشه همراهم عینکم جدا میشم .   فرد...
21 ارديبهشت 1393

عکس این هفته شیرین بلای مامان

      رادوینم یاد گرفته که چه جوری باید به گلدون ها اب بده . و دوست همه گل ها شده .پسرم تو خودت برای من بهترین گل هستی.   اراد جونم          روز جمعه مسابقات افرود بود و از تمام استانهای  اومده بودن .  و با رادوین و بابایی  و دوستش رفتیم دیدن  خیلی بهمون خوش گذشت .  و این نفر اول ایران برای مسابقات افرود  هست . .   دیروز 50 بدر بود و مثل سیزده بدر همه بیرون میان و تو طبیعت   هستن . نمیدونم تو شهرهای دیگه هم اینطور هست یا نه . ولی تو قزوین  همه اش رشته و دویماج  درست میکنن. ولی ما چو...
20 ارديبهشت 1393