سفر به انزلی
چند روزی بود که بد جور هوای شمال زده بود به سرم تا اینکه چند بار رادوین گفت مامان بلیم دلیا . (بریم دریا) قربون اون زبون شیرینت بشم . و ما هم این رو بهونه کردیم و تعطیلی رو تو شمال گذروندیم . جاتون خالییییییییییییی هوا عالییییی بود . مامان و بابام و خاله نگین هم تو این سفر کوتاه همراهمون بودن. توی سفر رادوین خیلیییییییییییییییی برامون رقصید سبک رقصش هم هیپاپ بود عشقم دوستت دارم . چند شبه که موقع خواب رادوین دستش رو حلقه میکنه دور گردنم و من رو بوس بارون میکنه بعد میخوابه . نمیتونم توصیف کنم ...








